یه جای نقشه ی بزرگ دنیا
یه کشور پر از بهشت و دریا
یه سرزمین ، پر از رز و شقایق
مهد یه عالم ، آدمای عاشق
یه جا که خشکی و بلندی داره
تو قدمتش حافظ و سعدی داره
یه عالمه معدن احساس داره
کوچه هاش عطر زنبق و یاس داره
به قهرماناش همیشه می باله
دل کندن از خاک زرش محاله
هر گوشه از او پر افتخاره
چهار تا فصل عاشق ، بهاره
خزر ، دنا ، زاگرس و اترک داره
کلی چیزای تازه و تک داره
تو عاشقاش لیلی و مجنون داره
کویر و دریاچه و هامون داره
کشور ما خونه ی ابن سیناس
سال یه قهرمانی مثل نیماس
توی جنوب نخلای خرما داره
تو سنتاشم ، شب یلدا داره
یه پهلوونی مث رستم داره
چشمه هایی به رنگ زمزم داره
مردمی داره مث عطر شمالی
فرقی نداره شرقی یا شمالی
اونا براش با افتخار جون می دن
برای زنده موندنش ، خون می دن
مراقبن حتی یه ذره از خاک
نیفته دست دشمنای ناپک
این سرزمین همیشه پاک و زندس
تو بازیای دنیامون ، برندس
الهی که تا زنده ایم و آباد
زنده بمونه سرزمین فرهاد
اسم قشنگش همیشه تو نقشه
به هر غریبه ، حس خوش می بخشه
ما به تموم داشته هاش می نازیم
هر چی نداره کم کمک می سازیم
تا که یه روز کسایی که تو دنیان
بگن که بهترین جا ، یعنی ایران
حالا فهمیدم چرا زنجیر
عشق تو محکم ترین زنجیر دنیاست ، ای کاش تمام کودکی هایم
بازی دیگری را به جای
عمو زنجیر باف انتخاب می کردم ، آن عموی خیالی آن روزها
امروز خودش را جوری
نشانم داد که فکرش را نمی کردم .
خودم گفتم ای کاش ، نه
من می گفتم و نه او می بافت زنجیر بلند و رهانشدنی عشق تو را ، دیدم هیچ وقت با
صدای هیچ پرنده ای حتی هیچ چیز برایم نمی آورد. نگو رفته بود تو را بیاورد. یادم
باشد هر کودکی را در حال بچگی کردنش دیدم بگویم به همه بگوید ترا به خدا هیچ کس
عمو زنجیر باف بازی نکند یا لااقل کسی عمو نشود و اگر شد در جواب زنجیر مرا بافتی
هیچ کس حتی دشمنش (( بله )) نگوید چون مثل من می شود
وطن ای خونه ی پر غصه ی اجدادی من
اسم تو تنها دلیله واسه آزادی من
عشق تو خون گرم و عاشقم ریشه داره
خاک زرخیز تو مجنون و به یادم می یاره
قهرمانات مث افسانه هامون جهانین
مردم عاشق تو سمبل مهربانین
زیر سایه بون امنت می شه تا ابد نشست
پشت بیگانه رو با خنجر غیرتت ، شکست
وطنم ، دیوونه ی مرزای زرخیز توام
عاشق زمستونو ، بهار و پاییز توام
جونمو می دم تا مرزای تو در امون باشه
اوج پرچمت همیشه توی آسمون باشه
تو مال حافظ و مولوی و نیمایی ، وطن
خونه ی رستم و خاک ابن سینایی ، وطن
آرزومه تا ابد زنده و آباد باشی
خونه ی نواده های پاک فرهاد باشی
ما تو کوچه های سبز تو به دنیا اومدیم
چه جوری واسه آب و خاک عاشقت ندیدم ؟
عشق تو مثل ضریح و گنبدا مقدسه
واسه هر عاشق دور از تو یه دنیا نفسه
همیشه مایه ی افتخار دنیایی ، وطن
تو بلندی ، تو مث شبای یلدایی ، وطن
جون من درسته که برای تو خیلی کمه
ولی عشق دادنش می ارزه به یه عالمه
تو رو با طلاترین خاک عوض نمی کنم
با شکوه و عاشق و پاینده باشی ، وطنم
در سایت فارسی گو با انتخاب کشور و سپس انتخاب شهر جدول اوقات شرعی همان
روز و همچنین درجه قبله را برای شما می نویسد که در شکلی مثل شکل زیر ان
را نمایش می دهد و شما می توانید با یک قطب نما جهت شمال و جنوب شهر و محل
خود را یافته و به نسبت آن درجه داده شده در سایت از محور شمال و جنوب
جهت قبله را در خانه خودتان پيدا كنيد.
در ايران عدد داده شده را منهاي ۱۸۰درجه كنيد و باقيمانده آن را بدست بياوريد.
مثلا در تهران ۳۷= ۱۸۰-۲۱۷
اگر رو به جنوب بايستيد و به همان اندازه ي باقيمانده به سمت راست برگرديد دقيقاً رو به سمت قبله ايستاده ايد.
ضمنا قبله نماي ساده هم در واقع يك قطب نماست . منتهي فقط بايد عقربه
شمال- جنوب آن را در نظر گرفت . عقربه قرمز آن جهت عمومي قبله ايران را
نشان ميدهد نه قبله دقيق همه شهر ها را .
( مهندسين عزيز ناراحت نشوند! اين توضيحات براي كساني است كه با درجه و قطب نما آشنايي كمتري دارند.)
با تشکر و سپاس از لطف همه دوستان عزیز و خصوصا آقا شایان عزیز که باز هم شرمنده کردند ما رو :
شعر زیبای آقا شایان در مورد ماه خدا ، رمضان ، :
رمضان شهر عشق و عرفان است * * * رمضان بحر فيض و احسان است رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن * * * گــــاه تــــجديد عهد و پيمان است رمــضــان امــتــــداد جــــاده نــــور * * * در گذرگاه هــر مــــسلمــان است رمــضــان چــلچــراغ نـــور افـشان * * * در شبــستان قلــب انـسان است مـــاه تــحكــيــم آشنـــايــــي هـــا * * * مــاه تعــطيل قــهر و حرمان است مـــاه شـــب زنــده داري عـشــاق * * * مــاه بــيــدار بــاش وجــدان است مـــاه اشــك و خـروش و ناله و آه * * * راه برگــشت هــر پــشيمان است مــــاه آســـايــش قــلــوب بــشــر * * * مــاه پــالايــش تـــن و جــان است مــــاه تــسليــم در بــــر خـــالـــق * * * مــاه تــمريــن كــار نــيـكــان است رمضــان چــشمــه عـطــاي خـــدا * * * ماه عفو و گذشت و غفــران است رمــضــان رهــنـــمــا و راه گــشــا * * * بهــر گــم گـشتگان حـيــران است رمــضــان شــاخساري از طــوبـي * * * غرفه اي از بــهشـت رضوان است رمــضــان بــارگــــاه (بــســم ا...) * * * جلــوگاه (رحيـم) و (رحمان) است مــاه تـــحصيــل دانــش و تــقــوي * * * گــاه تــطهـيــر و راه ايــمـان است مــــاه اكـــرام عـــتــرت و قـــــرآن * * * مــــاه اطفــــاء نــــار نــيــران است عيــــد مســعــود زاد روز حــســن * * * روز پــر فــيــض نــيــمــه آن است شــب قــدرش ســلام بــر مــهدي * * * تــا بــه فـجرش كه نور باران است مـــغــرب آفــتــاب عــمــر عــلـــي * * * مشــرق مــــاهتــــاب قــرآن است در چــنين مه كه انس و جان يارب * * * بر سر سفــره تــو مــهــمـان است نظـــري ســوي دردمنــدان كــــن * * * اي كــه نــامـت شفا و درمان است بــــارالــها بــــه درگــه كــــرمـــت * * * سائــل خــستــه دل فـراوان است كشــــور مــــا بــهشت زهــرا شد * * * بس كــه پــر لاله خــاك ايران است اي خــــــدا آرزوي ايــــــن امـــــت * * * جشــن پــيــروزي شــهيــدان است واي بــر حـال آن كسي كه حسان * * * خــصــم قــرآن و يـار شيطان است
دوم فرا رسیدن ماه زیبا و پر بار رمضان رو تبریک میگم و آرزو میکنم همگی سعادت داشته باشیم تو این ماه قشنگ تغییری هر چند کوچک اما مثبت در خودمون ایجاد کنیم. انشا الله
در این سکوت شبانگاهان به مهتاب چشم دوخته ام و ازستاره
ها درباره تو می پرسم ، شبی که چشمانم با چشمانت بازی ها داشت ، من بی خبر از آن
به نگاهت دل بستم .
من تو را در ابرها ، در باد و باران و در لایه لایه های
برگ های زرد خاطره یافتم . سرزمین خاطره های من و تو جایی است که آفاق در آن رنگ
دیگری دارد و حالا دلتنگی هایم را با رنگ سیاه می نویسم و آرزو هایم را با رنگ آبی
، چون امروز آسمان در قلب من است .
آسمان خاطره ای که پروانه های سبز و جوان اندیشه ام در
آن بال به پرواز گشوده اند .
هم اکنون وسعت فاصله هایمان را تنها خداوند به نظاره
نشسته ، همانی که به خاطر قدرتش و گاهی به دلیل همراهی بی دریغش فاصله ای در حریم
عبودیتش میان من و او نیست .
ای ساحل سبز افق ! من در جایی از رویاهایم که فردایی از
جوانی ام نقاشی شده ، به امید تقدس نگاهت بی محابا اشک می ریزم .
رفیق دلم ! می دانی که چشم هنگامی زیباست که مملو از
اشک باشد و اشک زمانی زیباست که به خاطر عشق بریزد.
کاش می شد در ابدی بودن آبی کرانه ها آشیانه ساخت و در
آغوش گرم آرامش آرام گرفت .
عزیز چشمانم ! کمکم کن تا لایق دلت باشم .کاش آسمان
برای نازنینی که هیچکس را جایگزین نامش نخواهم کرد ، همیشه نیلی باشد .
آغاز پیدایش بستنی در شرق بوده است، آن هم در قرن ها پیش از آن که بستنی نانی یا
بستنی قیفی به شکل امروزی در بیاید .
مارکوپولو ، جهانگرد معروف ، وقتی که به سرزمین های شرق
رفته بود متوجه شد مردم بستنی می خورند .
او طرز تهیه آنرا
با خود به ایتالیا آورد و سپس فرانسوی ها درست کردن بستنی را از ایتالیایی ها یاد
گرفتند .
در سال 1851 نخستین کارخانه مهم بستنی سازی در شهر
بالتیمور در ایالت مریلند ساخته شد . بستنی سازی تا قبل از سال 1900 چندان توسعه
نداشت ولی از آن سال به بعد بر اثر پیشرفت صنایع یخچال سازی ، بستنی سازی هم به
شکل ها و مدل های جدید در آمد .
خسته از نامهربونی بعضی از آدم ها نشستم روی نیمکت
پارک ... قلم به دست دارم . می نویسم ...
شاید نوشتن کمکی باشه برای رهایی از فکر های مردم
آزار ! شاید بازی با کلمات ، جمله ها و خط های کاغذی باعث بشه توی کوچه پس کوچه
های لغات گم بشم و راه برگشت به کلبه غصه را پیدا نکنم .
گاهی گم شدن خوبه !گم بشم که فراموش بشم ، گم بشم که فراموش بکنم .
گاهی فراموشی خوبه ! تا فراموش بکنم فراموش کردنی ها
رو .
گاهی سکوت خوبه ! تا ساکت باشم تا ببینم .
گاهی بی خبری خوبه ! تا بی خبر باشم از راه های فریب
دیگران .
گاهی دور شدن خوبه ! تا دور بشم از بدی بدی ها .
اما این گاه ها فقط گاهی خوبه ...
گاهی به یاد آوردن خوبه ... تا به یاد بیاورم خوبی
خوب ها رو !
گاهی پیدا کردن خوبه ... تا پیدا کنم عشق را در لحظه
لحظه های زندگی ام !
گاهی حرف زدن خوبه ... تا آروم کنم دلی رو که تنهایی
آزارش می ده !
گاهی فهمیدن خوبه ... تا بفهمم تمام خوبی های پنهان
مانده رو !
هنوزم روی نیمکت نشسته ام ، گم شدم تا غصه مرا پیدا
نکند ، دوباره پیدا شدم تا شادی مرا ببیند.
ساکت شدم تا درد دل های دلم را بشنوم ، دوباره حرف
زدم تا دلداری اش بدهم .
فراموش کردم بدی ها ، نامهربونی ها رو ، دوباره به
یاد آوردم خوبی ها ، زیبایی ها رو .
ولی چیزی برای همیشه فراموش کردن ، ندیدن و گم کردن
نیست .
چیزی برای همیشه به یاد آوردن ، دیدن و پیدا کردن
هست .
با سلام و تشکر از همه دوستان گلی که محبت می کنند و به وبلاگ خودشون سر میزنند .
از همه عزیزان که منت گذاشته و وب رو به نظرات ارزشمندشون مزین کردند کمال تشکر رو داریم . بازم منتظرتون هستیم .
و اما مطلب این بار شعر زیبایی از دوست ارجمند: آقا شایان
بخوان ما را منم پروردگارت خالقت از ذ ره ای نا چیز صدایم کن مرا آموزگار قادر خود را قلم را، علم را، من هدیه ات کردم بخوان ما را منم معشوق زیبایت منم نزدیک تر از تو به تو اینک صدایم کن رها کن غیر ما را، سوی ما باز آِ منم پرو د گار پاک بی همتا منم زیبا، که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پرورد گارت با تو می گوید تو را در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد بساط روزی خود را به من بسپار رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی خوب می دانم تو دعوت کن مرا بر خود به اشکی یا صدایی، میهمانم کن که من چشمان اشک آلو ده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را
بجو ما را تو خواهی یافت
متن کامل در ادامه مطلب ... توصیه می کنم از دست ندید این شعر قشنگ رو
ای که تمام خاطراتم در قلب سبز و زیبایت
تداعی می شود .
امشب از آسمان نیلی دلم با تو سخن می گویم
و بارها نامت را به زبان می آورم .
ستارگان را همچو مرواریدهای درخشان به تو
تقدیم می کنم و همچو آهوی خسته به جنگل سبز چشمانت پناه خواهم آورد.
از جنگل سبز چشمانت عبور می کنم و عاشقانه
به باغ دلت پناه می آورم و وجود شقایق های سرخ را همچو ستارگان آسمانی باور میدارم
و مانند نگین های درخشنده رهسپار آسمان آبیت می شوم .
نازنین ! امشب به سراغت خواهم آمد و
ستارگان آسمانی را همچو نگین های درخشنده در دستانت خواهم گذاشت .
ای که همه وجودت هستی من است و ای که همه
خوبی هایت را در وجود خود احساس می کنم و همیشه صدای مهربانت را در سبزه زار ذهنم
تداعی خواهم کرد. امشب از جنگل سبز چشمانت خواهم گذشت و همیشه نگاه زیبایت را در
اعماق قلب خویش زنده نگاه خواهم داشت و هر بار با یاد تو و به عشق تو از آن جنگل
سبز و پهناور برای همیشه بوته ای از یاس به یادگار در قلب خود خواهم کاشت .
ای خاطره سبز من ! با تمام وجود ، گلبرگ های یاس عشقت را آبیاری
خواهم کرد و تا ابد سرزمین عشق را با یاد تو آباد خواهم ساخت و تا همیشه عاشقانه
دوستت خواهم داشت و در آن تاریکی شب عاشقانه به تو می اندیشم و آرام و بی صدا به
خواب همیشگی سفر خواهم کرد.
تمام راه ها را به سوی جاده تنهایی می
پویم و در اضطراب گلبوته های جدایی چشمانم را به سوی صداقت پروانه های شهر عشق
آذین می بندم .
به تو فکر می کنم که چگونه در گلزار وجودم
آشیان کردی و بر تار و پود تنم حروف عشق را ترنم فرمودی .
پس باورم کن که به وسعت دریا و به اندازه
زیبایی چشمانت هنوز در من شمعی روشن است . و من در انتهای غروب ، نگاهم را به سوی
مشرق چشمانت دوخته ام تا مگر بازتاب صداقتمان در دستان تو تجلی کند.
کوه با نخستین سنگها شکل می گیرد.
طولانی ترین راه ها با اولین قدم آغاز می
شوند و انسان با نخستین درد.
اما من با اولین نگاه تو آغاز شدم .
پس ای روح سبز باران در امتداد رگهای
خشکیده ام ببار.
باور کن با وجود تو زمستان بوی بهار می
دهد و با یاری دستان تو گلها ، نسیم روح بخش یاد تو را در وجودم زمزمه می کنند .
ای کاش می توانستم قطره قطره خون رگان خود را جاری سازم و این مردم را به شهری از
شهرهای محبت می بردم تا ببینند خورشیدشان کجاست و یاری ام کنند .
عزیزا : وقتی امید و یأس با هم برابر
باشند زندگی چه معنایی دارد ، چه لذتی خواهد داشت ؟ ورق که سیاه باشد قلم را یارای
جولان بر عرصه کاغذ نیست .چه بگویم و چه بنویسم که کلمات گنجایش بیان محبت تو را
ندارد و من به سوی هر کلمه ای که می روم از دستانم می گریزد.
ولی با این همه ، همین کلمات شکسته بسته
را کنار هم می گذارم و امیدوارم بتوانم ذره ای از بسیارت و اندکی از سرشارت را
سپاسگزار باشم .
صدای ناله ی نی
صدای زنجیر دف
با اونا پرمی کشم
سوی تو به هر طرف
غرق رویای تو ام
نفس ام رنگ تو شد
پیچیده تو گوش نی
ناله آهنگ تو شد
شور و سرمستی تویی
توی هر خط غزل
باتو طعم زندگی
طعم شیرین عسل
بی تو رنگ خاطره
مرده و بی رنگ و بوست
دل تو هر اوج صدا
دنبالت به جستجوست
پرا رو باز می کنم
باتو پرواز می کنم
قصه ی زندگی رو
با تو آغاز می کنم
نفسم از تو میگه
می خونه تو گوش نی
میگه فصل بی کسی
ناامیدی تا به کی ؟
ساز من همنفسم
پر بغض بی صداس
اونکه می دونه دلم
واسه کی تنگه خداس
نفسم ای نفسم ای نفسم
تو شدی همدم قلب بی کسم
همه عالم اگه رو گردون بشه
به آسونی سپردی دل به تقدیر
نشستی غمزده در قفل و زنجیر
فرو بستی لب از آوای پرواز
نگات با غربت هجرت هماواز
بگو حرفی کلامی ای شکسته
پرستویی به غربت دل نبسته
اگه هجرت جواب این خزونه
تو دل امید برگشتن میمونه
بیا یکبار بشیم بی پرده ای دوست
ببین غربت به ما چی کرده ای دوست
بذار با شبنم اشکا بشوریم
چشای خاطره پردرده ای دوست .
اگه اومدم دوباره به سراغ خاک تو
میدونی که عاشقم من به نگاه پاک تو
بخدا بغض ندیدنت سرابم شده بود
اسم تو چراغ چشمون پرآبم شده بود
آسمونت آبیه اماواسم آبی ترین
هوای تو واسه من همیشه آفتابی ترین
بوی خاکت میبره دل از دل بیتاب من
میاره شیرینی خواب تو چشم بی خواب من
وطنم ای وطنم ای وطنم