تبليغاتX
afsoon irani




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



::..:..::



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





خدایا ....

فقط یک زلزله کوچک دیگر !

تا شاید ،

دوباره از خانه بیرون بیاید !!!

فقط یک بار دیگر ...


[+] نوشته شده توسط ستاره در 16:13 | |






قصه ی یه جای نقشه

یه جای نقشه ی بزرگ دنیا
یه کشور پر از بهشت و دریا
 یه سرزمین ، پر از رز و شقایق
مهد یه عالم ، آدمای عاشق
یه جا که خشکی و بلندی داره
تو قدمتش حافظ و سعدی داره
یه عالمه معدن احساس داره
 کوچه هاش عطر زنبق و یاس داره
به قهرماناش همیشه می باله
دل کندن از خاک زرش محاله
هر گوشه از او پر افتخاره
چهار تا فصل عاشق ، بهاره
خزر ، دنا ، زاگرس و اترک داره
کلی چیزای تازه و تک داره
تو عاشقاش لیلی و مجنون داره
کویر و دریاچه و هامون داره
کشور ما خونه ی ابن سیناس
سال یه قهرمانی مثل نیماس
توی جنوب نخلای خرما داره
تو سنتاشم ، شب یلدا داره
یه پهلوونی مث رستم داره
چشمه هایی به رنگ زمزم داره
مردمی داره مث عطر شمالی
فرقی نداره شرقی یا شمالی
اونا براش با افتخار جون می دن
برای زنده موندنش ، خون می دن
مراقبن حتی یه ذره از خاک
نیفته دست دشمنای ناپک
این سرزمین همیشه پاک و زندس
تو بازیای دنیامون ، برندس
الهی که تا زنده ایم و آباد
زنده بمونه سرزمین فرهاد
اسم قشنگش همیشه تو نقشه
به هر غریبه ، حس خوش می بخشه
ما به تموم داشته هاش می نازیم
 هر چی نداره کم کمک می سازیم
 تا که یه روز کسایی که تو دنیان
بگن که بهترین جا ، یعنی ایران

                                    مریم


[+] نوشته شده توسط ستاره در 21:6 | |






نامه اي به خدا

خدا جونم سلام .


بعد مدتها باهات تنها شدم و چون تو را تنها همراز و همدل و مونس خودم

ديدم خواستم حرفامو باهات بزنم . نميدونم از کجا شروع کنم و اينو ميدونم

که تو نگفته همه چيزهايي را که من ميخوام بهت بگم ميدوني . بگذاراول

خوب نگات کنم . نگاهم و سکوتم در آسماني که به دنبال توست به پرواز

حس درمياد . خيلي جالبه که ما آدما وقتي به آسمون نگاه ميکنيم بيشتر تو

راميکنيم و لمس ميکنيم .انگار يک جايي توي آسمون نشستي و داري ما

را نظاره ميکني . خدايا ميدونم وقتي به بن بست ميرسم باهات تنها ميشم و

حرف ميزنم و ازت راهنمايي ميخوام و باهات درد دل ميکنم و دعا ميکنم تا

کارم راه بيفته . تو که ديگه اخلاق آدمات را ميدوني . خدايا کاش وقتي در

اوج شادي هم هستيم تو را ياد ميکرديم و دو رکعت نماز شکرميخونديم که

سپاسگزار لطف و کرم تو باشيم .


خداجونم ميدوني که خيلي تو را دوست دارم و اگه همه را

دوست دارم چون عشق تو در وجودمه . اگه ميخوام به کسي کمک کنم به

خاطرعلاقه به توست و چون ميدونم لبخند به لبانت مينشينه از خطاي

ديگران ميگذرم . خدايا دلواپسم ازآينده اي مبهم و نتيجه کارهاي آدميانت

روي زمين . دلم ميخواد برات بگم که گاهي واژها هم معني اصلي خودشون

را از دست ميدهند مثل عشق مثل ايثار مثل خيلي چيزهاي ديگه که از روي

اجبار و به خاطر وضعيت نابساماني که آدميانت روز زمين بوجود ميارند

نشون داده ميشه . ياد سرگذشت زني فداکارافتادم که


ادامــه مــطــلــب

[+] نوشته شده توسط NiLo0 در 6:32 | |







[+] نوشته شده توسط NiLo0 در 6:10 | |







[+] نوشته شده توسط NiLo0 در 4:9 | |






حالا فهمیدم چرا زنجیر عشق تو محکم ترین زنجیر دنیاست ، ای کاش تمام کودکی هایم

بازی دیگری را به جای عمو زنجیر باف انتخاب می کردم ، آن عموی خیالی آن روزها

امروز خودش را جوری نشانم داد که فکرش را نمی کردم .

خودم گفتم ای کاش ، نه من می گفتم و نه او می بافت زنجیر بلند و رهانشدنی عشق تو را ، دیدم هیچ وقت با صدای هیچ پرنده ای حتی هیچ چیز برایم نمی آورد. نگو رفته بود تو را بیاورد. یادم باشد هر کودکی را در حال بچگی کردنش دیدم بگویم به همه بگوید ترا به خدا هیچ کس عمو زنجیر باف بازی نکند یا لااقل کسی عمو نشود و اگر شد در جواب زنجیر مرا بافتی هیچ کس حتی دشمنش (( بله )) نگوید چون مثل من می شود

صاحب بلندترین زنجیر دنیا .

                                                                                                             مریم 

 


[+] نوشته شده توسط ستاره در 21:14 | |






وقتی که خدا واست قصه نوشت ....

وقتی که خدا واست قصه نوشت

 

غم و شادی ، عشق و نفرت رو کنار هم نوشت

 

روزایی که خنده ها یه لحظه تنهات نمی ذاشت

 

خدا از داشتنی ها تو زندگیت کم نمی ذاشت

 

اگه گاهی لحظه هات سرد می شد

 

اشک می نشست توی چشات

 

بغض تو گلوت حبس می شد

 

واسه این بود که بفهمی زندگی یه بازیه

 

و برنده اونه که حتی تو سختی راضیه

 

دلمون هر چی که خواست به آرزوهاش نرسید

 

یه روزی مثل یه شوک

 

به هر چی که نخواست رسید

 

یکی قلبش با ترانه می زنه

 

می تونه بدون بال پر بزنه

 

اون یکی عاشق دل سپردنه

 

نمی دونه عشق اون بی ثمره

 

یکی تو غم غروب غوطه وره

 

از گذشت لحظه ها بی خبره

 

اون یکی تو انتظار نمی شکنه

 

نمی ذاره خاطرات یادش بره

 

با شهامت لحظه هاشو می سازه

 

می دونه خدا چقدر دوسش داره

 

خلاصه واست بگم

 

که ما همه بازیگریم

 

مهم این نیست تو کدوم نقش

 

همه همسفریم

 

یه روزی باید بریم

 

پر بزنیم از این دیار

 

خوبی هامون

 

 می مونه برامون به یادگار

 

                                                        افسانه سادات حسینی

 


[+] نوشته شده توسط ستاره در 21:9 | |






طلا ترین خاک

وطن ای خونه ی پر غصه ی اجدادی من
 اسم تو تنها دلیله واسه آزادی من
 عشق تو خون گرم و عاشقم ریشه داره
 خاک زرخیز تو مجنون و به یادم می یاره
قهرمانات مث افسانه هامون جهانین
 مردم عاشق تو سمبل مهربانین
 زیر سایه بون امنت می شه تا ابد نشست
پشت بیگانه رو با خنجر غیرتت ، شکست
وطنم ، دیوونه ی مرزای زرخیز توام
 عاشق زمستونو ، بهار و پاییز توام
 جونمو می دم تا مرزای تو در امون باشه
اوج پرچمت همیشه توی آسمون باشه
تو مال حافظ و مولوی و نیمایی ، وطن
خونه ی رستم و خاک ابن سینایی ، وطن
آرزومه تا ابد زنده و آباد باشی
 خونه ی نواده های پاک فرهاد باشی
ما تو کوچه های سبز تو به دنیا اومدیم
 چه جوری واسه آب و خاک عاشقت ندیدم ؟
عشق تو مثل ضریح و گنبدا مقدسه
 واسه هر عاشق دور از تو یه دنیا نفسه
همیشه مایه ی افتخار دنیایی ، وطن
تو بلندی ، تو مث شبای یلدایی ، وطن
جون من درسته که برای تو خیلی کمه
ولی عشق دادنش می ارزه به یه عالمه
تو رو با طلاترین خاک عوض نمی کنم
 با شکوه و عاشق و پاینده باشی ، وطنم

                                      م.حیدرزاده


[+] نوشته شده توسط ستاره در 1:1 | |






اوقات شرعی و درجه قبله در شهر شما

در سایت فارسی گو  با انتخاب کشور و سپس انتخاب شهر جدول اوقات شرعی همان روز و همچنین درجه قبله را برای شما می نویسد که در شکلی مثل شکل زیر ان را نمایش می دهد و شما می توانید با یک قطب نما جهت شمال و جنوب شهر و محل خود را یافته و به نسبت آن درجه داده شده در سایت از محور شمال و جنوب  جهت قبله را در خانه خودتان پيدا كنيد.

در ايران عدد داده شده را منهاي ۱۸۰درجه كنيد و باقيمانده آن را بدست بياوريد.

مثلا در تهران ۳۷= ۱۸۰-۲۱۷  

اگر رو به جنوب بايستيد و به همان اندازه ي باقيمانده به سمت راست برگرديد دقيقاً رو به سمت قبله ايستاده ايد.

ضمنا قبله نماي ساده هم در واقع يك قطب نماست . منتهي فقط بايد عقربه شمال- جنوب آن را در نظر گرفت . عقربه قرمز آن جهت عمومي قبله ايران را نشان ميدهد نه قبله دقيق همه شهر ها را .

( مهندسين عزيز ناراحت نشوند! اين توضيحات براي كساني است كه با درجه و قطب نما آشنايي كمتري دارند.)

انتخاب كشور و شهر 

(كدها به جهت وجود اسكريپت خاص در قسمت تنظيمات يا قالب وبلاگهاي بلاگفا درج نمي شود.)

منبع : سايت فارسي گو


[+] نوشته شده توسط ستاره در 0:40 | |






هدایای دریافتی از دوستان


با تشکر و سپاس از لطف همه دوستان عزیز و خصوصا آقا شایان عزیز که باز هم شرمنده کردند ما رو :

        شعر زیبای آقا شایان در مورد ماه خدا ، رمضان ، :


رمضان شهر عشق و عرفان است * * * رمضان بحر فيض و احسان است
رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن * * * گــــاه تــــجديد عهد و پيمان است
رمــضــان امــتــــداد جــــاده نــــور * * * در گذرگاه هــر مــــسلمــان است
رمــضــان چــلچــراغ نـــور افـشان * * * در شبــستان قلــب انـسان است
مـــاه تــحكــيــم آشنـــايــــي هـــا * * * مــاه تعــطيل قــهر و حرمان است
مـــاه شـــب زنــده داري عـشــاق * * * مــاه بــيــدار بــاش وجــدان است
مـــاه اشــك و خـروش و ناله و آه * * * راه برگــشت هــر پــشيمان است
مــــاه آســـايــش قــلــوب بــشــر * * * مــاه پــالايــش تـــن و جــان است
مــــاه تــسليــم در بــــر خـــالـــق * * * مــاه تــمريــن كــار نــيـكــان است
رمضــان چــشمــه عـطــاي خـــدا * * * ماه عفو و گذشت و غفــران است
رمــضــان رهــنـــمــا و راه گــشــا * * * بهــر گــم گـشتگان حـيــران است
رمــضــان شــاخساري از طــوبـي * * * غرفه اي از بــهشـت رضوان است
رمــضــان بــارگــــاه (بــســم ا...) * * * جلــوگاه (رحيـم) و (رحمان) است
مــاه تـــحصيــل دانــش و تــقــوي * * * گــاه تــطهـيــر و راه ايــمـان است
مــــاه اكـــرام عـــتــرت و قـــــرآن * * * مــــاه اطفــــاء نــــار نــيــران است
عيــــد مســعــود زاد روز حــســن * * * روز پــر فــيــض نــيــمــه آن است
شــب قــدرش ســلام بــر مــهدي * * * تــا بــه فـجرش كه نور باران است
مـــغــرب آفــتــاب عــمــر عــلـــي * * * مشــرق مــــاهتــــاب قــرآن است
در چــنين مه كه انس و جان يارب * * * بر سر سفــره تــو مــهــمـان است
نظـــري ســوي دردمنــدان كــــن * * * اي كــه نــامـت شفا و درمان است
بــــارالــها بــــه درگــه كــــرمـــت * * * سائــل خــستــه دل فـراوان است
كشــــور مــــا بــهشت زهــرا شد * * * بس كــه پــر لاله خــاك ايران است
اي خــــــدا آرزوي ايــــــن امـــــت * * * جشــن پــيــروزي شــهيــدان است
واي بــر حـال آن كسي كه حسان * * * خــصــم قــرآن و يـار شيطان است

[+] نوشته شده توسط ستاره در 0:37 | |






مــاه  زیبــای خــدا  ای رمضـان     ماه  قـرآن  و دعـا  ای رمضـان

 هر کجـا پا بنهی یـاد خــداست    ذکرحق در همه جا ای رمضـان

شبت آرام وسحر شیرین است    روزهـا  پــر ز صفـا  ای رمضـان

صـوت قـرآن و منـاجـات و دعـــا     همـه آهنـگ خــدا  ای رمضـان

دل مـا را کـه گنـه کـرده  سیـاه    پرکن از نـور و صفـا ای رمضـان

همـه مهـمـان خـداونـد کریـــم    سر این سفره سرا ای رمضـان

وقـت افـطـار و سحــر یـاد کنیـم    از امــام و شهــدا  ای رمضـان

تا خــدا عمــر دهــد با دل شــاد   نشـوم  از تو جــدا  ای رمضـان


                                                                                    حمیدرضا فاطمی


[+] نوشته شده توسط ستاره در 0:29 | |






سلام به دوستان گلم

اول به خاطر غیبتم عذر میخوام ، شرمنده

دوم فرا رسیدن ماه زیبا و پر بار رمضان رو تبریک میگم و آرزو میکنم همگی سعادت داشته باشیم تو این ماه قشنگ تغییری هر چند کوچک اما مثبت در خودمون ایجاد کنیم. انشا الله

طاعات و عبادات همگی مورد قبول درگاه حق .

التماس دعا از نوع بارونی اش. یا علی


[+] نوشته شده توسط ستاره در 0:9 | |






شعر ترانه حس غريب

نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو

چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو

پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام

خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام

توی کور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی

واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق برای زنده موندنی

میدونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه ها

کاش میشد با یه اشاره ي تو ازاد میشدم

با توام که گفته بودی غصه هام تموم میشن

پس کجایی که بیایی منو بگیری از خودم

ناجی ترانه ها منو به واژه ها ببر

این حقیرو به سخاوت شب و دعا ببخش

نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو

چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو

پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام

خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام

توی کور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی

واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق برای زنده موندنی


[+] نوشته شده توسط ستاره در 4:19 | |






کمکم کن


در این سکوت شبانگاهان به مهتاب چشم دوخته ام و ازستاره ها درباره تو می پرسم ، شبی که چشمانم با چشمانت بازی ها داشت ، من بی خبر از آن به نگاهت دل بستم .

من تو را در ابرها ، در باد و باران و در لایه لایه های برگ های زرد خاطره یافتم . سرزمین خاطره های من و تو جایی است که آفاق در آن رنگ دیگری دارد و حالا دلتنگی هایم را با رنگ سیاه می نویسم و آرزو هایم را با رنگ آبی ، چون امروز آسمان در قلب من است .

آسمان خاطره ای که پروانه های سبز و جوان اندیشه ام در آن بال به پرواز گشوده اند .

هم اکنون وسعت فاصله هایمان را تنها خداوند به نظاره نشسته ، همانی که به خاطر قدرتش و گاهی به دلیل همراهی بی دریغش فاصله ای در حریم عبودیتش میان من و او نیست .

ای ساحل سبز افق ! من در جایی از رویاهایم که فردایی از جوانی ام نقاشی شده ، به امید تقدس نگاهت بی محابا اشک می ریزم .

رفیق دلم ! می دانی که چشم هنگامی زیباست که مملو از اشک باشد و اشک زمانی زیباست که به خاطر عشق بریزد.

کاش می شد در ابدی بودن آبی کرانه ها آشیانه ساخت و در آغوش گرم آرامش آرام گرفت .

عزیز چشمانم ! کمکم کن تا لایق دلت باشم . کاش آسمان برای نازنینی که هیچکس را جایگزین نامش نخواهم کرد ، همیشه نیلی باشد .


[+] نوشته شده توسط ستاره در 4:3 | |






 

اولین بستنی در کجا درست  شده است ؟

 

آغاز پیدایش بستنی در شرق بوده است  ، آن هم در قرن ها پیش از آن که بستنی نانی یا بستنی قیفی به شکل امروزی در بیاید .

مارکوپولو ، جهانگرد معروف ، وقتی که به سرزمین های شرق رفته بود متوجه شد مردم بستنی می خورند .

 او طرز تهیه آنرا با خود به ایتالیا آورد و سپس فرانسوی ها درست کردن بستنی را از ایتالیایی ها یاد گرفتند .

در سال 1851 نخستین کارخانه مهم بستنی سازی در شهر بالتیمور در ایالت مریلند ساخته شد . بستنی سازی تا قبل از سال 1900 چندان توسعه نداشت ولی از آن سال به بعد بر اثر پیشرفت صنایع یخچال سازی ، بستنی سازی هم به شکل ها و مدل های جدید در آمد .


[+] نوشته شده توسط ستاره در 3:58 | |






گاهی فقط گاهی ..



خسته از نامهربونی بعضی از آدم ها نشستم روی نیمکت پارک ... قلم به دست دارم . می نویسم ...

شاید نوشتن کمکی باشه برای رهایی از فکر های مردم آزار ! شاید بازی با کلمات ، جمله ها و خط های کاغذی باعث بشه توی کوچه پس کوچه های لغات گم بشم و راه برگشت به کلبه غصه را پیدا نکنم .

 

گاهی گم شدن خوبه !  گم بشم که فراموش بشم ، گم بشم که فراموش بکنم .

گاهی فراموشی خوبه ! تا فراموش بکنم فراموش کردنی ها رو .

گاهی سکوت خوبه ! تا ساکت باشم تا ببینم .

گاهی بی خبری خوبه ! تا بی خبر باشم از راه های فریب دیگران .

گاهی دور شدن خوبه ! تا دور بشم از بدی بدی ها .

اما این گاه ها فقط گاهی خوبه ...

گاهی به یاد آوردن خوبه ... تا به یاد بیاورم خوبی خوب ها رو !

گاهی پیدا کردن خوبه ... تا پیدا کنم عشق را در لحظه لحظه های زندگی ام !

گاهی حرف زدن خوبه ... تا آروم کنم دلی رو که تنهایی آزارش می ده !

گاهی فهمیدن خوبه ... تا بفهمم تمام خوبی های پنهان مانده رو !

هنوزم روی نیمکت نشسته ام ، گم شدم تا غصه مرا پیدا نکند ، دوباره پیدا شدم تا شادی مرا ببیند.

ساکت شدم تا درد دل های دلم را بشنوم ، دوباره حرف زدم تا دلداری اش بدهم .

فراموش کردم بدی ها ، نامهربونی ها رو ، دوباره به یاد آوردم خوبی ها ، زیبایی ها رو .

ولی چیزی برای همیشه فراموش کردن ، ندیدن و گم کردن نیست .

چیزی برای همیشه به یاد آوردن ، دیدن و پیدا کردن هست .

از ازل تا به ابد عشق خواستنی است .

                                                                                                                    س . حقانی



[+] نوشته شده توسط ستاره در 3:2 | |






آرزوی وصال


و عشق هدیه ایست جاودانی .

و من چه عاجزانه افق های طلایی نگاهت را با هزار تمنا جستجو می کنم و  قصه تنهایی را در آسمان آبی نگاهت در میان می گذارم .

نسیم اشکی که در نگاهت موج می زد بارانی از عشق بود برای باغ رویاهایم ، و دلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت می تپد.

در دل شب های تاریک وجودم  به جستجوی روشنایی شمع وجودت می گردم .

به آفتاب گردانی می مانم که هر صبح به امید آفتاب وجود تو سر از خواب بر می دارد.

و خوب می دانم بی تو گلبرگ های نازک وجودم را باد سرد خزان در هم فرو می ریزد، و جوانه های نا شکفته امیدم به دور از تو می خشکند.

اما با این اوصاف می دانم قلبم کوچک تر از آنی است که ظرفیت خوبی های تو را داشته باشد.

اما در سکوت پر از فریاد خود می گریم و می گویم : با همین قلب کوچک ، به وسعت تمام خوبی ها و سادگی هایت دوستت دارم .                                      


[+] نوشته شده توسط ستاره در 2:51 | |






جمله های ......


اگر " می کاشتی " ... نمی گفتی " ای کاشکی " .

 

برای رسیدن به " جای خوش " ... نباید " جا خوش " کرد .

 

                                           اهل " تصمیم " باش .. شرایط آماده " تسلیم " است .

 

                                          با " سرعت و دقت " ... می توان " مدال سبقت " گرفت .

 

حرکت کن " شاید ببازی " ... حرکت نکنی " حتما می بازی " .

 

از دیگران " یاد کن " ... تا " یاد بگیری " .

 

                                      " عقده " خود کم انگاری ... " غده " بد خیمی است .

 

                                     باید خود را " زیر سوال " برد ... تا موفقیت " جواب " دهد .

 

با " تعلل " تصمیم بگیر ... تا با " تعجیل " تسلیم نشوی .

 

" هذف " را از " هوس " ... تمیز دهیم .

 

                                 شاید " نبردیم " ... ولی هنوز " نمردیم " .

 

                                اگر دیگران را " همراه " ساختی ... مسیر را " هموار " ساختی .

 

برای " پیشرفت " ... باید مدام " پیش رفت " .


[+] نوشته شده توسط ستاره در 2:42 | |






پست متعلق به نوشته های دوستان گل

با سلام و تشکر از همه دوستان گلی که محبت می کنند و به وبلاگ خودشون سر میزنند .

از همه عزیزان که منت گذاشته و وب رو به نظرات ارزشمندشون مزین کردند کمال تشکر رو داریم . بازم منتظرتون هستیم .

و اما مطلب این بار شعر زیبایی از دوست ارجمند: آقا شایان


بخوان ما را
منم پروردگارت
خالقت از ذ ره ای نا چیز
صدایم کن مرا
آموزگار قادر خود را
قلم را، علم را، من هدیه ات کردم
بخوان ما را
منم معشوق زیبایت
منم نزدیک تر از تو به تو
اینک صدایم کن
رها کن غیر ما را، سوی ما باز آِ
منم پرو د گار پاک بی همتا
منم زیبا، که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل
پرورد گارت با تو می گوید
تو را در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
بساط روزی خود را به من بسپار
رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی کن
عزیزا، من خدایی خوب می دانم
تو دعوت کن مرا بر خود
به اشکی یا صدایی، میهمانم کن
که من چشمان اشک آلو ده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را

بجو ما را تو خواهی یافت

متن کامل در ادامه مطلب ... توصیه می کنم از دست ندید این شعر قشنگ رو


ادامــه مــطــلــب

[+] نوشته شده توسط ستاره در 2:26 | |






ای اوج هستی

 

چشمان زیبایت را دوست دارم ای اوج هستی .

ای که تمام خاطراتم در قلب سبز و زیبایت تداعی می شود .

امشب از آسمان نیلی دلم با تو سخن می گویم و بارها نامت را به زبان می آورم .

ستارگان را همچو مرواریدهای درخشان به تو تقدیم می کنم و همچو آهوی خسته به جنگل سبز چشمانت پناه خواهم آورد.

از جنگل سبز چشمانت عبور می کنم و عاشقانه به باغ دلت پناه می آورم و وجود شقایق های سرخ را همچو ستارگان آسمانی باور میدارم و مانند نگین های درخشنده رهسپار آسمان آبیت می شوم .

نازنین ! امشب به سراغت خواهم آمد و ستارگان آسمانی را همچو نگین های درخشنده در دستانت خواهم گذاشت .

ای که همه وجودت هستی من است و ای که همه خوبی هایت را در وجود خود احساس می کنم و همیشه صدای مهربانت را در سبزه زار ذهنم تداعی خواهم کرد. امشب از جنگل سبز چشمانت خواهم گذشت و همیشه نگاه زیبایت را در اعماق قلب خویش زنده نگاه خواهم داشت و هر بار با یاد تو و به عشق تو از آن جنگل سبز و پهناور برای همیشه بوته ای از یاس به یادگار در قلب خود خواهم کاشت .

ای خاطره سبز من !  با تمام وجود ، گلبرگ های یاس عشقت را آبیاری خواهم کرد و تا ابد سرزمین عشق را با یاد تو آباد خواهم ساخت و تا همیشه عاشقانه دوستت خواهم داشت و در آن تاریکی شب عاشقانه به تو می اندیشم و آرام و بی صدا به خواب همیشگی سفر خواهم کرد.                                                                         

 

                                                                                                        لیلا حاتمی


[+] نوشته شده توسط ستاره در 3:43 | |






چرا عاشق نباشم

 

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد

من که می دانم که تا سرگرم بزم هستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

                                         پس چرا ، پس چرا عاشق نباشم

 

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست

من که می دانم اجل ناخوانده و بی دادگر

سرزده می آید و راه فراری نیست نیست

                                       پس چرا ، پس چرا عاشق نباشم

 

 

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد

                                  

                                       پس چرا ، پس چرا عاشق نباشم

 

                                                                     جهانبخش پازوکی


[+] نوشته شده توسط ستاره در 3:22 | |






اشکی در گذرگاه تاریخ


 

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان " آدم "

صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی

زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید !

آدمیت مرد ، گر چه آدم زنده بود !

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود ! بعد ، دنیا ، هی پر از آدم شد و این آسیاب

گشت و گشت ، قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغ ، آدمیت برنگشت !

قرن ما روزگار مرگ انسانیت است !

من که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار ، از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر ، حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام ، زهرم در پیاله ، اشک و خونم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم ؟

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست !

در کویری سوت و کور ، در میان مردمی با این مصیبتها صبور

صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است !

                                                     فریدون مشیری


[+] نوشته شده توسط ستاره در 3:14 | |






شمیم عشق

تمام راه ها را به سوی جاده تنهایی می پویم و در اضطراب گلبوته های جدایی چشمانم را به سوی صداقت پروانه های شهر عشق آذین می بندم .

به تو فکر می کنم که چگونه در گلزار وجودم آشیان کردی و بر تار و پود تنم حروف عشق را ترنم فرمودی .

پس باورم کن که به وسعت دریا و به اندازه زیبایی چشمانت هنوز در من شمعی روشن است . و من در انتهای غروب ، نگاهم را به سوی مشرق چشمانت دوخته ام تا مگر بازتاب صداقتمان در دستان تو تجلی کند.

کوه با نخستین سنگها شکل می گیرد.

طولانی ترین راه ها با اولین قدم آغاز می شوند و انسان با نخستین درد.

اما من با اولین نگاه تو آغاز شدم .

پس ای روح سبز باران در امتداد رگهای خشکیده ام ببار.

باور کن با وجود تو زمستان بوی بهار می دهد و با یاری دستان تو گلها ، نسیم روح بخش یاد تو را در وجودم زمزمه می کنند . ای کاش می توانستم قطره قطره خون رگان خود را جاری سازم و این مردم را به شهری از شهرهای محبت می بردم تا ببینند خورشیدشان کجاست و یاری ام کنند .

عزیزا : وقتی امید و یأس با هم برابر باشند زندگی چه معنایی دارد ، چه لذتی خواهد داشت ؟ ورق که سیاه باشد قلم را یارای جولان بر عرصه کاغذ نیست .چه بگویم و چه بنویسم که کلمات گنجایش بیان محبت تو را ندارد و من به سوی هر کلمه ای که می روم از دستانم می گریزد.

ولی با این همه ، همین کلمات شکسته بسته را کنار هم می گذارم و امیدوارم بتوانم ذره ای از بسیارت و اندکی از سرشارت را سپاسگزار باشم .

 


[+] نوشته شده توسط ستاره در 3:5 | |






 عید آمد و عید آمد                   آن وقت سعید آمد


عید بزرگ مبعث بر تمامی دوستان گلم فرخنده باد 



با آرزوی یه دنیا شادی و تندرستی واسه همگی

  التماس دعای مخصوص از نوع بارونی اش


[+] نوشته شده توسط ستاره در 3:0 | |






دوستان و دوستداران دوباره سلام :

 

روزی پاک متولد می شویم و مسافتی را به نام زندگی طی می کنیم و روزی دیگر

 

بدرود خواهیم گفت و جز یک واژه  ، چیز دیگری از ما نخواهد ماند ، ((خاطره))

 

و چه زیبا سروده است مهدی اخوان ثالث :

 

" در گذر گاه زمان

خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

عشقها می میرند

رنگها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست نخورده بجا می مانند."

 

آری همه ما میدانیم که بودن را دیری نمی پاید و روزی نه چندان دور راه سفر ابدی را

 

در پیش خواهیم گرفت . زیباست در چنین روزی با توشه ای مملو از نور و سینه ای

 

مالامال از عشق ، به درگاه حضرت حق سلامی داشته باشیم . به امید روزی که از

 

رهروان راهش و از حقیران درگاهش باشیم . انشاالله


[+] نوشته شده توسط ستاره در 2:47 | |






تقدیم به تموم عاشقان پاک اریایی


همنفس


صدای ناله ی نی
صدای زنجیر دف
با اونا پرمی کشم
سوی تو به هر طرف
غرق رویای تو ام
نفس ام رنگ تو شد
پیچیده تو گوش نی
ناله آهنگ تو شد
شور و سرمستی تویی
توی هر خط غزل
باتو طعم زندگی
طعم شیرین عسل
بی تو رنگ خاطره
مرده و بی رنگ و بوست
دل تو هر اوج صدا
دنبالت به جستجوست
پرا رو باز می کنم
باتو پرواز می کنم
قصه ی زندگی رو
با تو آغاز می کنم
نفسم از تو میگه
می خونه تو گوش نی
میگه فصل بی کسی
ناامیدی تا به کی ؟
ساز من همنفسم
پر بغض بی صداس
اونکه می دونه دلم
واسه کی تنگه خداس
نفسم ای نفسم ای نفسم
تو شدی همدم قلب بی کسم
همه عالم اگه رو گردون بشه

تو باشی، بهشته کنج قفسم.


                                  هاله جهان پیکر

           


[+] نوشته شده توسط ستاره در 4:18 | |






تقدیر


به آسونی سپردی دل به تقدیر
نشستی غمزده در قفل و زنجیر
فرو بستی لب از آوای پرواز
نگات با غربت هجرت هماواز
بگو حرفی کلامی ای شکسته
پرستویی به غربت دل نبسته
اگه هجرت جواب این خزونه
تو دل امید برگشتن میمونه
بیا یکبار بشیم بی پرده ای دوست
ببین غربت به ما چی کرده ای دوست
بذار با شبنم اشکا بشوریم
چشای خاطره پردرده ای دوست .

                                                                                          هاله جهان پیکر


[+] نوشته شده توسط ستاره در 4:10 | |






وطن


اگه اومدم دوباره به سراغ خاک تو
میدونی که عاشقم من به نگاه پاک تو
بخدا بغض ندیدنت سرابم شده بود
اسم تو چراغ چشمون پرآبم شده بود
آسمونت آبیه اماواسم آبی ترین
هوای تو واسه من همیشه آفتابی ترین
بوی خاکت میبره دل از دل بیتاب من
میاره شیرینی خواب تو چشم بی خواب من
وطنم ای وطنم ای وطنم

هرچی دارم مال تو فدای تو جون و تنم .


                                                   هاله جهان پیکر


[+] نوشته شده توسط ستاره در 3:55 | |






اينم تقديم به ياور هميشگي و عزيزم مرجان گل

يه دل دارم 


 یه دل دارم خدا داره
 زمین داره ، هوا داره
 میون دریای غمش
 کشتی و نا خدا داره
یه دل دارم ترزک داره
 ترس و یقین و شکداره
 رو بام برفیش ، همیشه
یه دنیا بادبادک داره
یه دل دارم وفا داره
 یه طاقی از طلا داره
تو بهترین جاش یه دونه
 قصرو یه پادشا داره
یه دل دارم نگین داره
 هوا داره ، زمین داره
تو دریای پر از غمش
قایق و سرنشین داره
یه دل دارم غصه داره
قفلای سربسته داره
از اونا که میان می رن
یه عالمه قصه داره
یه دل دارم ، خیال داره
 عین پرنده ، بال داره
زخمیه اما زخماشم
تماشا داره ، فال داره
 یه دل دارم درد داره
زمستون سرد داره
 رنگ بهار و ندیده
خزونای زرد داره
 یه دل دارم شیشه داره
تبر داره ، تیشه داره
آرزوهایی که شاید
یه روزی وا می شه داره
یه دل دارم دعا داره
خوبی داره ، خطا داره
 خودش می گه تو این زمون
این دل کجا بها داره
یه دل دارم صدا داره
شادی ه نه ، بلا داره
یه جاش کویری یه جاش ابر
 هر کدومو جدا داره
یه دل دارم جنن داره
سرخی رنگ خون داره
عاشقه و خودش می گه
هر چی داره از اون داره
یه دل دارم دونه داره
لاله داره پونه داره
طفلکی فهمدیه که یه
صاحب دیوونه داره
یه دل دارم دیدن داره
دیوونگیش چیدن داره
 جوریه حالش که فقط
یه دنیا پرسیدن داره
 یه دل دارم دریا داره
کویر داره ، صحرا داره
دنیای ما ، هیچه پیشش
 واسه خودش دنیا داره
 یه دل دارم ، بارون داره
لیلی اره ، مجنون داره
 ناخونده توش زیاد میاد
اون همیشه مهمون داره
 یه دل دارم سفر داره
 خنده براش ضرر داره
گوش ندادن به تپشش
خیلی جاها خطر داره
یه دل دارم ، اگر داره
رو همه چی اثر داره
 خودم تعجب می کنم
از همه چی خبر داره
یه دل دارم حباب داره
تشنه که می شم ، آب داره
گاهی یه چیزایی می گه
می گه بکن ، ثواب داره
یه دل دارم پری داره
ونوس و مشتری داره
زیر پاهای اسم اون
فراشای مرمری داره
یه دل دارم اسیر داره
کارش یه جایی گیر داره
برای خاطرات من
صندوقی از حریر داره
یه دل دارم ماه داره
بیراهه و راه داره
اندازه ی ابرای سرد
دردسر و آه داره
یه دل دارم آتیش داره
تو ابرا قوم و خویش داره
نه راه پس مونده براش
نه طفلی راه پیش داره
یه دل دارم رقیب داره
فراز داره ، نشیب داره
 با اینکه آدم نشده
 کلی درخت سیب داره
یه دل دارم که غم داره
یه عمره اونو کمداره
وقتی که رفته ، وقتی نیست
بی خود چرا بگم داره
یه دل دارم فقط دله
قایق عشقش تو گله
غروبا بیشتر می گیره
اما همیشه غافله
یه دل دارم اما می گه
غلط نوشتی ، ننویس
 تو خیلی وقته که دادیش
اونن که حالا پیش تو نیس
 راس می گه ، عاشقم دیگه
 عاشق و کلی بی حواس
 اصن یادم نبود که دل
پیش خودم نیست و کجاس
خلاصه که اون لغتی
 که یکیه با دو تا حرف
چیزیه که نداشتنش
بیشتر واست می کنه صرف
از ته دل ، نه ، نمی گم
 ولی اگر که دل نبود
 دروغ چرا ، تو دنیامون
 انقدر غم و مشکل نبود
 پیش روی دلم می گم
 توهین نباشه به دلا

خوش به حال بی خیالا

خوشا به حال عاقلا


                         مريم حيدرزاده


[+] نوشته شده توسط ستاره در 8:6 | |






بمان بهانه من

غم غروب نگاهت نشست بر روحم
بمان ستاره که بی تو بهار می میرد
میان دشت بنفشه کنار برکه عشق
برای شهر دلم انتظار میمیرد
دلم به وسعت آلاله های سرخ ست
وجود آبی احساس پاک و بارانی ست
چگونه بی تو بمانم بدان بهانه من
دلم هنوز به دست تو زندانی ست
بدان که قصه احساس قصه نیلی ست
بیا و قصه او را دوباره باورکن
بجای هجرت و اندوه و بی قراری و درد
بیا و از سر لطف تو فکر دیگر کن
پرنده از غم هجران تو چه باید کرد
دلم برای نگاهت بهانه می گیرد
دلم اگر بروی در خزان هجرانت
چو یک کبوتر بی آب و دانه می میرد
اگر چه قدر نگاه تو را ندانستمن
ولی همیشه به یاد تو شعر می خوانم
کنون گر تو کنارم نمانی و بروی میان هاله ای از انتظار می مانم
به جان برگ گل یاس باغ دل سوگند
قسم به عاطفه یک نگاه دریایی
قسم به بارش شمع وجود یک انسان
قسم به شهر پر از سکنان رویایی
قسم به واژه کمرنگ عشق در مهتاب
قسم به ترجمه نیلی شکیبایی
قسم به عاطفه نقره فام چشمانت
قسم به هجی مفهوم یک شکوفایی
بمان همیشه که بی تو شکوفه خواهد مرد
دگر میان گلستان گلی نخواهد ماند
بدون تو گل و گلدان غریب خواهد شد
دگر میان چمن بلبلی نخواهد ماند
شکسته می شود از دوریت بلور دلم
 بدون تو تپش قلب من چه بی معناست
بدون تو دلم از تب همیشه خواهد سوخت
بدون خنده تو قلب غنچه ها تنهاست
 مرور خاطره انتشار احساست
دل مرا به تماشای عشق خواهد برد
بمان همیشه که بی تو ترانه بودن
میان قلب هزاران جوانه خواهد مرد
صدای نبض بنفشه صدای خنده یاس
میان باغ نگاهت چو برکه ای جاریست
بدان اگر بروی کار باغ چشمانم
همیشه شکوه و اشک و شکستن و زاریست
میان شبنم اشکم بلوری از عشقست
به یاد جاده سرسبز شهر چشمانت
بمان همیشه دلم بی تو زرد خواهد شد
تمام هستی این دل فدای مژگانت
غم نبودن تو در کنار من سخت ست
حضور آبیت اینجا چه قدر زیبا بود
چگونه می شود کنون میان غربت باغ
بدون زمزمه آبی تو اینجا تنها بود
چه لذتی ست درون نگاه پر نورت
بیا و زخم عمیق مرا تو درمان کن
ببین چه درد بزرگی ست غربت دو نگاه
بیا ببار و مرا خیس عطر باران کن
بدون یاد تو قلبم کویر خواهد شد
بمان همیشه که بی تو نسیم غمناکست
تمام کلبه چشمم تمام شهر دلم
ز قطره قطره باران اشک نمناکست
ز سقف نیلی چشمم چکید قطره اشک
ترا قسم به شقایق بمان ستاره من
بچین ز باغ دلت دسته ای گل پونه
بمان که نیست به جز این مرام چاره من
بگو ستاره کنارم همیشه خواهی ماند
بگو که قلب من از انتظار لبریز است
بدون تو تپش قلب من چه بی معناست
بیا که بی تو وجودم همیشه پاییز ست
قسم به نغمه باران بمان بهانه من
بدون تو تپش آفتاب کم رنگست
به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه
دلم همیشه برای نگاه تو تنگ ست


[+] نوشته شده توسط ستاره در 7:38 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall